![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ متعلق به عشقمه |
|
بی تو ای روشنگر شبهای من بوسه میزد ، ناله بر لبهای من در بلور اشک من یاد توبود در سکوت سینه ، فریاد تو بود مخمل سرخ شفق ، رنگ تو داشت پرده های ساز آهنگ تو داشت تو شادی ِ گذشتمی ، بخت سعیدِ رفتمی تو این هیاهوی غریب ، بهونه ی قشنگمی گفتی نگو دوستت دارم حرفتو باور ندارم اشتباه میکنی بازم دوستت دارم من به خدا قدر تمام قصه ها تو رو قسم به عشقمون یه شب دیگه پیشم بمون چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو چرا تو تنها میذاری ، دستای سرد و خستم بیا که با صدای تو مُهر سکوتو میشکنم هزارهزار شعر و غزل ، نخونده فریاد میزنم دوستت دارم من به خدا قدر تمام قصه ها تو رو قسم به عشقمون یه شب دیگه پیشم بمون
|
|
+ نوشته شده در
87/10/03ساعت 13:25 توسط احسان |
|
|
خرسند شدیم از اینکه امروز، رنگی دگر است نه رنگ دیروز!!!... تا شب نشده، رنگ دگر شد!... گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز!!!... فریاد زدیم که: چرخ گردون!!! لیلا تو نداده ای به مجنون.... فریاد برآمد آنکه : خاموش!!! کم داد اگر، نگیرد افزون.... خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می فروشی... فریاد زدیم: دوای ما کو؟؟؟... گویند دواست باده نوشی!!!... هشیار نشد مگر که مدهوش... این بار گران بگیرم از دوش... آرام کنار گوش ما گفت : این بار گران تو مفت مفروش!!!... از خود به کجا شوی تو پنهان؟؟... از خود به کجا شوی گریزان؟؟... بیداری دل چنین مخوابان... سخت آمده است، مبخش آسان!!! هشیار شدیم از اینکه هستیم... رفتیم و در می کده بستیم... با خود به سخن چنین نشستیم : ما باده نخورده ایم و مستیم؟؟.... مسجد سر راه، از آن گذشتیم... بر روی درش چنین نوشتیم: در می کده هم خدای بینی...با مرد خدا اگر نشینی... |
|
+ نوشته شده در
87/07/30ساعت 10:38 توسط احسان |
|
|
بگو که گل نفرستد کسی به خانه من که عـــطر یـاد تـو پر کرده آشـــیانه من تو چلچـــراغ سـعادت فــروز بخت منی بجـای ماه، تو پرتو فــشان به خـانه من به شـوق روی تو من زنده ام، خـدا داند برای زیســـتن، اینک تویی بهــــانه من |
|
+ نوشته شده در
87/06/22ساعت 12:6 توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
احسان سمیه |
|
RSS
|